زين الدين محمود واصفى

402

بدايع الوقايع ( فارسى )

كسى [ كه ] بر او غلط و خطا روا نيست [ به غير ] « * » ذات واجب الوجود است « 1 » . من از كمال اعراض فراموش كرده بودم كه ترا به عيادت استاد آخوند فرستاده‌ام ، بر تو اعتراضى كردم ، چه « 2 » لازم بود كه به زانو درآئى و منادى كنى كه عليشير چه مبهوت « 3 » شده ، عقل از وى رفته ، فرتوت شده و مرا در نظر مردم شرمنده و خجل سازى ، در عالم يارى چه مىشد كه تغافل مىكردى و اين خطاى مرا مىپوشيدى و مرا به صفت مبهوتى « 4 » به مردم نمىنمودى ؟ مولانا صاحب دارا انصاف مىداد كه در واقع حق‌به‌جانب مير بود و خطا از جانب ما واقع شده بود . [ مصرع ] خطا بر بزرگان « 5 » گرفتن خطاست

--> ( 1 ) - P ، B : كيست ( 2 ) - A : كه ( 3 ) - B : مهبوت ( 4 ) - B : مهبوت ( 5 ) - T : خطاى بزرگان ( * ) س 1 : كذا ، ظاهرا [ به غير ] زايد است